علي بن حامد الكوفي
18
فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )
كتب هند « 1 » رگ ، جج ، اسام ، اثرين بر طرف زبان ظاهر « 2 » دارم ، « 3 » و هر شغل كه امير حاجب اشارت فرمايد بطريق امانت و سداد « 4 » و حسن ديانت و بلاغت چنان كه كسب كردهام در اتمام آن شرط اخلاص و اختتام بجا آورده شود « 3 » . در ضمن اين كلمات بودند كه از طرف سكه و ديبل « 5 » نبشتها « 6 » بهر مصالح برسيد . ( f 10 b ) حاجب رام آن مكتوب « 7 » بوى داد . چچ بخواند ، و به « 8 » بهترين حال به روى « 9 » ادا كرد « 10 » و جواب آن به بهترين الفاظ و خط بليغ در قلم آورد « 11 » . امير « 12 » حاجب رام چون « 13 » بران مكتوب مطّلع شد ، بر ملاحت و بلاغت و خط مستقيم محمدتها « 14 » گفت ، و بتشريف وافر و انعام متوافر « 15 » مستظهر گردانيد ، و گفت : مرا مهمّات و مصالح بسيار است ، و باشد كه بوقت فرصت ملازم خدمت نتوانم بود « 16 » ، بنيابت من در ديوان انشاء مقيم بر در سراى راى « 17 » ميباش « 18 » . چچ آن شغل را در ضبط خود آورد و لازم گرفت « 19 » ، تا بديوان رسائل معروف گشت ، تا روزى ساهسى راى « 20 » ببارگاه آمده بود ، و اكابر و اعيان شهر حاضر بودند كه مكتوبات « 21 » از طرف سيوستان ايصال شد . حاجب رام را بطلبيدند ؛ بديوان « 22 » نيامده بود . چچ گفت : من نائب
--> ( 1 ) ب س : هندوى ( 2 ) پ م : ظاهره ؛ ب س : ظاهر ياد ( 3 ) ب س : كه اگر امير حاجب اشارت فرمايد در فصاحت و بلاغت چنان كه كسب كردهام خوانده شود و اخلاص و اختتام بجا آورده شود ( 4 ) پ ندارد : و سداد ( 5 ) ب پ س ك : از طرف ديبل ؛ م : سك ( 6 ) ب : نوشتها ( 7 ) پ افزايد : را ( 8 ) م ندارد : و به ( 9 ) م : بوى ؛ و اين قراءة پ است . ( 10 ) ب : تقرير كرد ( 11 ) س : و جواب آن را بوجه خوبى و بالفاظ شيرين و خط بليغ در قيد قلم درآورد ( 12 ) م : اين ؛ كلمه « امير » قراءة ك است ( 13 ) ب : و او چون ( 14 ) س : آفرينها ( 15 ) ب : متكاثر ؛ پ : متواتر ( 16 ) ب ك : نتوانستم ؛ س : نتوان گشت ( 17 ) ك م : شاه ؛ پ : اشارة ( 18 ) ب : مى بايد رفت ؛ م : مىباشد . و « مي باش » قراءة ك است ( 19 ) پ : در ضبط آورد و خود را لازم گرفت ( 20 ) س م : ساهسى شاه ؛ پ ك : شاه ساهسى ( 21 ) ب : مكتوب ( 22 ) پ : آن روز بديوان